تبلیغات
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥منو اونو روزامون♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ













Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥منو اونو روزامون♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

˙•٠•●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•٠•˙ما نمیتونیم بی هم دووم بیاریم˙•٠•●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•٠•˙

http://s6.picofile.com/file/8200984726/nVdGJRCtqNVTDfTRcRq6xg_r.gif 

0520000005200000052000000520000005200000052000000520000005200000

16900000

 

16900000

 0520000005200000052000000520000005200000052000000520000005200000

قالبو عکس دستمون چطوره ممنون از طراح عزیزمناز قالب


برچسب‌ها
دوشنبه 13 مهر 1394* 01:52 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()
اینقد دلم نوشتن میخواد اینقد دلم میخواد خاطراتو عکسامونو

 جا دفترمون بیامو اینجا بنویسم ولی نمیشه بچه ها اینجا حریم

 خصوصیم بود تا حالا هیچ آشنایی نیومد اما یه آشنا ب قصد

 کنجکاوی اینجا رو پیدا کرده دلیلشم نمیدونم ولی من خوشم نمیاد کسی مطالبه

خصوصیه زندگیمو بخونه خو اگه قرار بود بذارم بقیه بفهمن میرفتم میگفتم دیگه

اونا ک تو لینکمن من کامنتارو همینجوری تایید کرده اونایی ک بشناسمو شمارمو میدم بهشون

 وبلاگمم پاک کنم چون سختیایی ک کشیدم اینجا بوده اینجا واسم ارزش داره
 
نمیدونم چیکار کنم راستی یه خبر از احسان عشقم یگان افتاده تهران جاش

 عالیه ارتش لویزانه یه روز درمیون پست داررن گوشیشم داخل برده حواسش

بهمه خداروشکر صبح تا ظهرم پشت میز نشستن منم پاییز دانشگام تموم میشه

 خلاصه همه چی بر وقف مراده خداروشکر

برچسب‌ها
چهارشنبه 3 شهریور 1395* 04:01 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()
بچه ها دیگه نمیام و این وبلاگو اپ نمیکنم اکثر بچه ها

 شمارمو دارنو داخل تلگرام باهمیم این وبلاگ

ارزششو از دست داد واسم چون فهمیدم کسایه

دیگه میخوننش خیلی دوستون دارم قصد داشتم

 ک باز بنویسم اما متاسفم

ادامه خاطره هامونو تو دفترب مشترکمون مینویسم
 
بقیه چیزام آجیایه گلم ک تو گروهن درجریانن

 همه چی خوبه آقام هی میره مرخصیو میاد ولی

کلا از زندگیمون خیلی راضی هستیم خیلیااا

 خداروشکر ک همو داریم  دوستون دارم 

برچسب‌ها
سه شنبه 18 خرداد 1395* 01:08 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()

سلام عزیزایه دلم شرمنده میدونم دیر کردم اما میدونین چرا بذارین از اول بگم صبح

جمعه با اس شوهری بیدار شدم مگه خوابم میبرد کلی استرس و ذوق واسه شبمون

داشتم خاله هام همه اومدن خونمون احسانٌ باباش ساعته نزدیکه 10 صبح شیرینیارو

 آوردن خاله م اینا اومدن جیغ دست هورا نٌقل و گل ریختن احسانم نیم نگاهی زیر زیرکی

 بهم مینداخت فداش شم  شیرینیارو گذاشتن رفتن بعد همه اومدیم تو خونه رقصیدیم ظهر

 ناهارمونو خوردیم آماده شدیم بریم آرایشگاه من رفتم آرایشگاه آقاییمم رفت پیش داداشیم

 آرایشگاه  احسان زودتر آماده شد رفت خونه منتظرم بمونه آماده شدم بیاد دنبالم آرایشگر

 خیلی ماهر بود از همه کاراش راضی بودم  اینقدر تند ولی تمیز کاراشو انجام میداد 4

آماده بودم خواهرشوهرمٌ احسان اینا زودتر اومدن ک خواهر شوهرم میخواس بعداز من

موهاشو درست کنه منو دید گفت وای چ عروسی ای جانم خوشش اومد از تغییراتم گفت

احسان اینا منتظرن من رفتم کفشمٌ پوشیدم آقاییم گفتم بیا دم در آرایشگاه درٌ باز کردم با

 قیافه شوکه آقاییم مواجه شدم مونده بود چی بگه دوقدم رفت عقب با دهن وا نگام کرد

 گفت چقد خوشگل شدی وای خدا موندم چی بگم شوهریمم خوشتیپ شده بودا لباسارو

ازم گرفت دست تو دست رفتیم از پله ها پایین ک تو ماشین دخترخاله و اون یکی

 خواهرشوهرم بود شوکه شدن همشون بعدشم رفتیم آتلیه کلی عکس گرفتیم بعد آتلیه اومدیم

خونمون همه اونجا بودن اسپند دود داد مامانم گل ریختن دستٌ جیغ زدن شمع دستمون

داد با بغض واسه خوشبختیمون دعا کرد خیلی خوشحال بودم ک هیچ بی آبرویی نشدٌ

بالاخره منو احسانم سربلند ب هم رسیدیم بعد اینهمه درد و سختی رفتیم لب دریا کلی

عکسٌ فیلم گرفتیم بعد رفتیم سمت تله کابین رستوران پِلازا  با خانواده احسان

سلامٌ علیک کردیم از قیافه هاشون معلوم بود در تعجبن از تغییر قیافه م بعد اصلاح

با اون آرایش نشستیم بعد عاقد اومدو از پدرامون شناسنامه و اینا رو گرفت شروع کرد

 ب خوندن من لای قرآنٌ باز کردم سوره کهف اومد شروع کردم ب خوندن اولین

 صفحه بعد اول واسه خوشبختیه زندگیمون بعد واسه تک تکتون دعا کردم همتون

یادم بودین تا سومین بار بعد زیرلفظی بعله رو تحویل آقا دومادمون و خانواده محترممون

 دادم دستٌ جیغ اوج گرفت بعد احسانم بعله گفت بعد نشونٌ مادرشوهریم دستم انداخت

داداشیم قند شکوند بعدشم رونما زدن مادرو پدرشوهرم 2تاالنگو خانواده من پولٌ اینچیزا

مادربزرگ احسانم النگو خرید بعد همه رفتن بیرون فیملبردار یکم فیلم گرفتٌ عکس بعد

 وارد ورودی تالار شدیم بعد شام با آهنگ ای یار شروع کردیم ب رقص دونفره داداشیم

یه آتیش بازی دورمون ترتیب داد سوپرایزمون کرد عالی شده تو فیلم بعد رقص دونفرمون

همه اومدن وسط ترکوندیم واقعا با این که تعدادمون 180 نفر بود وسط خالی نبود

 اینقدر شلوغ بود آقاییم میگفت خسته شدم چندتا آهنگ رقصیدیم گفتم بمونیم با همه

 رقصیدیم خیلی حال داد بعد کیکٌ آوردن احسان بهم گفت خانومی ما قراره موقع رقص

چاقو پول بهت ندیم یعنی خودِ احسان پولی نمیده گفتم مگه میشه گفت وایسا بگم فقط تو

وانمود کن ک نمیدونی واست یه گردنبند خریدم وای کلی ذوق کردم گفتم باشه لو نمیدم ک

 میدونم شروع کردم ب رقص چاقو همه شاباش دادن تو آهنگه اول نشد خوب برقصم

پدرشوهر و مادرشوهرمٌ مادرم اینا همه 50 تومنی دادن  بعد احسان اومد وسط جیباشو

تکون داد ک پول ندارم منم ب نشونه قهر پشتمو کردم بهشٌ رقصیدم مثلا من نمیدونم

یکم رقصیدم یه جعبه کادو درآورد گردنبند با پِلاک قلبٌ درآورد منم رفتم پیشش با کمک

خواهرشوهری گذاشت تو گردنم همه تعجب کرده بودنا بعد دستمو بوسید بعدشم پیشونیمٌ بوس

کرد چاقو رو دادم بهش رقصیدیم رفتیم نشستیم کیک ٌ بریدیم و بعدش دوباره رقص

 قاسم آبادیٌ و عربی کردن بعدم عکسٌ باز رقص کردیم داغون شدیم یعنی قبل رقص چاقو

 مامانیم اومد گفت خداروشکر ک بهم رسیدین خیلی مواظبه هم باشین خیلیا همه چی

خوب پیش رفت منو بوسید گفت مواظبه دختره لوسم باشیا بغضم گرفت گفتم مامان تورو

خدا برو داره اشکم درمیاد مامانیم رفت من اشک تو چشام جمع شد اومد پایین

احسان گفت الهام گریه نکن اع اشکمو آروم پاک کرد همه نگاها ب من بود نشد

گریه نکنم آقایی گفت قلقلکت میدما اشکامو آروم پاک کرد آرایشم خراب نشه

خب اینم خلاصه اون روزمون شرمنده طولانی بود

 خواهریا این لحظه رو آرزو دارم واسه تک تکتون

اینم چندتا عکس تا بعد باز میذارم

 با آهنگ ای یار قیصر
عکسا حذف شد






برچسب‌هاعقدمون
پنجشنبه 22 بهمن 1394* 01:50 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()
یه پست پر بار اینم از خریدا دیروز چمدون منو آوردن وای یادم رفت از

 وسایله آقایی عکس بگیرم چمدونشو دادیم رفت .
فردا تولدمه ها

07400000074000000740000007400000

چمدونم
کلیک
چمدون منو آقایی هم رنگه
کفشام

وسایل سرعقد
روش نوشته الهام و احسان
کلیک
چادر سر عقد.پارچه ای.چادر مشکی.لباس تو خونه و جوراب
کلیک
سجاده نماز
کلیک

مانتو و شلوار و کیف چررمی ک خواهرشوهر کوچیکم درست کرد
کلیک
شال و وسایل جزیی آرایشی
کلیک

لباسمٌ کفش
کلیک


لباسم
کلیک




آینه رو باز نکردم آینه و شمدون و قرآن و کله قند

کلیک
قرآن و اسم شماها

کلیک

07400000074000000740000007400000



برچسب‌ها
سه شنبه 13 بهمن 1394* 01:44 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()

07400000074000000740000007400000
07400000074000000740000007400000
دیگه از خدا چی میخوام وقتی عشقم هم قدم شده تو راهه زندگیم با کٌلی ذوق از

گوشواره خوشم اومده و آقاییم اِنتخاب میکنه و میگم میخری میگه آره کِ میخرم
smile

فقط منتظری چِشام بره سَمت چیزی سریع برام میگیریش میگم شوهری دیگه نخر

پولمونو جمع کنیم اما گوش نمیکنی کِ
چِشات دٌنباله چِشام میره کِ از چی خوشش

 میاد تو این شهر شونه ب شونه راه میامٌ اِحساس غرور میکنم از داشتنت لباسمو

 خیلی دوس دارم حالا خریدامونٌ
smile سه شنبه فِک کنم میارن خونمون از همشون

 عکس میفرستم واستون قراره عروسه کسی شم ک خیلی سختی کشیدمٌ سختی

کشیدیم رسیدنمون بِ این راحتیا نبود قَدر این عشقٌ میدونم تا آخرش با نفسم می مونم

 میرسم خونه مادربزرگمٌ میبینم دختر خاله کوچولوهام با ذوق لباسایی ک واسه

 جشنمون خریدنٌ بهم نشون میدن خاله هام همه لباساشونٌ نشونم میدن یهو تو زنگ

میزنی ووویی یادم رفت بهت بگم ک رسیدم خونه بعد میگی دیگه خرت  از پٌل گٌذشت

 دیگه نه؟ بهم خبر نمیدی میگم ببشید
بعد بلند میخندی ب معصومانه حرف زدنم منم

میخندم
میگی ب عنوان شوهرت دیگه دوس ندارم از 12 شب بِ بعد بیدار بمونی

منم یه چشم خوشگل تحویلت میدم 
smileهنوزم باورم نمیشه خدا اینقدر بهم لطف

 داشته ک داره آرزومونٌ برآورده میکنه این بهترین هدیه تولدمِ بهترررین
整理 のデコメ絵文字

شٌکرت خدا جونم واسه همتون این لحظه هارو آرزو دارم


اینم سفره عقدمون




07400000074000000740000007400000
تزیین میوه اشو داداشم انجام میده



07400000074000000740000007400000
سفره عقدمون این شکلیه تو همون تالار



برچسب‌هاسفره عقدمون♥ عشقمون ب هم
جمعه 9 بهمن 1394* 11:11 ق.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()
سلام خواهریا نصف خریدا شده اما هنوز یه سری دیگه مونده یکشنبه میریم

بازم
اون روز قرارمون طلافروشی بود رفتیم سلامو احوالپرسی بعد من حلقه ها

رو نگاه میکردم اصن احسان میگفت هرچی الهام بگه
از قبل دوس داشتم

رینگی بخریم اما جنس خوب همه جا رو گشتیم چیزی چشممونو نگرفت


 احسانم مثه من از حلقه اولی خوشش اومد بعد ک رفتیم فروشنده یه رینگی

 ب ما نشون داد کارتی بود جنسش آمریکایی گفت فقط ما اینو داریم عالی بودا

دقیقا چیزی ک مد نظرم بود رنگشم طبیعی آخه میخوام حلقه امونو تا آخر عمر

داشته باشیم نگین ندارره ک بترسیم بیوفته  خیلی خوشم اومد

بعدشم نشونمو انتخاب کردم قرار بر اینه قبل عقد نشون بدن
 
اما چادر اینامو چند روز زودتر میارن واسه عقد فقط نشون و قندشکوندن

میمونه روز عقد
بعد عقدمون عکس میگیرم تو دستمونه میذارم

 سفره عقدمون و دی جی هدیه داداش کوچیکمه
 وای یه سفره عقدیه
عکساشو دارم میذارم اما باز روز

عقدمونم عکس گرفتیم با خودمونم میذارمااااا قراره عقد اونجا کنیم همینجوری

 بریم تو تالار خونوادگی نزدیک150 نفریم برقصیمو شام دهی کنیم همون
 
میشه جشنمون تا عروسی
آقاییم قراره کیکم بخره واسه جشنمون چون

تولد من قبلشه با یه تیر دو نشون


قراره بهش چاقو رو ندم اول پول بگیرم درآخر دستمو بوسید بهش بد
م

 وای بچه ها اینقد گیجم ک نگو همش سرمون شلوغه راستی قراره آرایشگاه

 پنجشنبه واسه ابرو و رنگ برم جمعه هم برای آرایش مدل مو گرچه موهامو

 کامل کوتاه کرده بودم اما خود آرایشگرش باید حرفه ای باشه بلد باشه دیگه

 دیگه خبری نیس بازم میام فقط یه روز قبل عقدم تا دوروز بعداز

عقدم پیدام نشد ناراحت نشینا زودی میام چون آقام اینجا باشه تنهاش نمیذارم ک
smile

اسمایه همه اونایی ک خواستنو نوشتم بازم تاعقد فرصت هست بگین مینویسم



برچسب‌هاخریدامون♥حلقه امون♥عشقمون
پنجشنبه 8 بهمن 1394* 11:54 ق.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()



سلام آجیااااااا
اومدن خواستگاری من لب پنجره بودم دیدم ماشینا اومدن تو

 بوق بوق زدن وای من هول شدم خوردم ب زن داداشم

وای داشتم سکته میکردم کنار در موندیم با مادرشوهریم روبوسی کردم خوش

اومد گفتمو احسان اومد داخل با داداشم اینا دست داد مارو ندید بس استرس داشت

 مامانش گفت احسان کجا برو گل بده ب الهام تازه مارودید پسرکم

 گل داد بهمو سلام علیک کردن نشستن منو زن داداشم شروع کردیم

 ب پذیرایی تا حرفا شروع شه چایی آوردم گلوشون خشک نشه وای سینی

اینقد سنگین بو
د بردم سمت عموی احسان بهم گفت از اونور بده وای

داشت از دستم میوفتادا اینقدم سنگین بود همشون گفتن اذیتش نکنین سینی سنگینه

 اوف ب خوبی چاییا
رو ب همه تعارف کردمو نشستم شروع کردن ب حرف زدن

وای مهریه سرش کلی بحث شد یعنی مشکل دوتا خانواده شده بود داشت اشکم درمیومدا

آخر سر 114تا شد بقیه چیزا مشکلی نداشتن خیلی راحت پذیرفته شد قرار شد

 تاریخ عقد گفتن 16/11هفته دیگه
بعله برونم گفتن بعد آزمایش مشخص کنیم

 با پدرشوهری میحرفن خبرشو میدن ب خیر گذشت خداروشکر


اما من همچنان استرس دارم اینقدر مجلس برام سنگین بود ک تا صبح سر درد داشتم

موقع
رفتن آقاییم سر تکون داد و یه لبخند ک خدافظی کنهفرداییش صبح اومد از

مامانم شناسنامه و کارت ملی گرفت
رفت دفتر ازدواج

بعد آقاییم بهم زنگ زد رفتیم بهداری
واسه آزمایش و اینا اونجام چندتا

آشنا دیدیم احسان خجالت میکشیداا
از آقاییم آزمایش خون گرفتن از خانوما نمیگرفتن

چ خوب
راستی تاریخ خواستگاری اشتباه نوشتم  3/11بود

چقد هول بودما خلاصه بعد آزمایش رفتیم یچیزی خوردیم بعد اومدیم کلاس نشستیم کلی

خندیدیم بابای احسانم اومد ب ما سر زد
ک اگه مشکلی پیش اومد اونجا آشنا

داره آخه احسان جمعه استامینفون کدیین خورده بود آقاهه میگفت تا 3 روز باید

 بگذره اینقد استرس داشتیم ک نگو اما خداروشکر چیزی نشون نداد قرص واسه سردرد

 وگرنه باید تا یکماه دیگه میومدیم واسه آزمایش با زندگیم تو شهر قدم زدیم

رفتیم تا دفتر ازدواج وای عالی بودا عالی بی ترس خداروشکر

از دفتر داشتیم میومدیم تو راه پله میخواس بوسم کنه

گفتم آقایی زشته یکی میبینه یه هفته دیگه صبر کن با لبخند گفت چشم

بچه ها من هنوزم استرس دارما تاعقدمون نشه خیالم راحت نیس بعله برون

 امشب یا فردا مشخص میشه بهتون خبر میدم باز عکسام بعد عقد یجا میذارم قوله قوووول

دعامون کنین فقط

+اضافه شد
فردا میریم خرید حلقه و نشون و لباس عقد آخ جونم بازم احسانمو میبینم
فردا منو مامانمو زن داداشم + احسانو مامانشو خاله ش




اسماتون





آهنگ از خانوم مدیر مرسی آجی
منصور-مبارکه


برچسب‌ها
شنبه 3 بهمن 1394* 09:54 ق.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()


اشک شوق خیلی شیرینه خیلی واسه همتون آرزو میکنم



سلااااااااااااام آجیا دیروز صبح احسان زنگ زدو گفت مامانو خاله ش میان

 خونمون واسه این ک حرفایه اولیه رو بزنن واسه خواستگاری جمع کاملا زنونه بود

 خداروشکر همه چی خوب پیش رفت فقط جشن نمیگیریم

 تا عروسیمون قراره زنگ بزنن

 تاریخ خواستگاریو بگن وای اگه بدونین منو احسان چقد استرس داشتیم
http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_mrgreen.gif

اصن اولین بار بود اسم احسان رو لبایه داداشام بود اما با لبخند همه خوشحالن یکی

 از دوستام پشت گوشی جیغ میزد دیووونه

اسمایه همتونو دارم مینویسم با کمک

 خدا تا قبل سربازیش تو همین ماه عقد میکنیم من ه
مچنان استرس دارما

تا عقد نکنیم باورم نمیشه اینقدر خوشحالم بخدا بهترین حسه دنیاس

ک بعد اینهمه سختیا

ب کسی ک دوسش داری برسی اشک تو چشامه از شادی

 با خبرایه خوش از این ب بعد در خدمته آجیام

هستم خداروشکر دعا کنین جلسه خواستگاریم ب خوبی تموم شه

من نوکره اون خدام ک کم نذاشت واسمون


14بهمن تولدمه آقاییم قبل تولدم بهترین هدیه رو بهم داد عقدمون


آهنگ یادتون نره ها :) تقدیم ب عشقم
整理 のデコメ絵文字



+اضافه شد
تازه وب فهیمه جونو خوندم تسلیت میگم بهش واقعا شوکه شدم هنوزم


برچسب‌هاجلسه آشنایی.عشق.استرس
سه شنبه 29 دی 1394* 09:56 ق.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()
خدایا مارو ب هم برسون گله نمیکنم اما یکمی این روزا سختمونه


سلام آجیاخوبین یکم بذار از روزامون بگم


آقایی وقتی اینهمه درد تو قلبمونه با این حال هر هفته میریم بیرون میریم لب ساحل
 

منو بلندم میکنی میچرخونی کولم میکنیhttp://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_mrgreen.gif

 تو کوچه جلو همه لپمو میبوسی مهم نیس واست
http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_redface.gif جلو

همه تو دانشگاه دستامو گرفتی رفتیم امامزاده از اونور سرتو چسبوندی ب شیشه

دیوونه خنده امو درآوردی باهم یه دعا کردیم تا فروردین ب هم برسیم چون سخته

 واسمون دوریhttp://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_sad.gif داریم زجر میکشیم اما ب روی هم نمیاریم تو بیشتر از هروقت

دیگه روم حساسی ب فکر شیکمم هستی کلی آلبالو و پاستیل خریدی整理 のデコメ絵文字 یه گوشواره

قلب خریدی الان دوتا گوشواره تو گوشمه عاشقشم عاشقه قلبی ک بهم دادی

احسان داره تلاشتو میکنی مردونگیتو بهم ثابت کردی هنوزم وقتی باهمیم صدا

قهقه هامون ب گوش آسمون میرسه تو بدترین شرایط یجوری همو آروم میکنیم

 احسانم دارم میمیرم اما بخاطرت زنده موندم همیشه میگی شرمنده ای واسه

 این ک دلمو شکوندن شرمنده نباش تو خیلی کارا کردی واسه شاد بودنم
 

عشقه من تو اوج ناامیدی

امید دارم ب اون بالایی همونی ک ماروب هم رسوند خود خدا میدونه چ چیزاییو

 تحمل کردیمو تحمل میکنیم همه چی داشت درست میشد نمیدونم چرا خواهرت

همه چیو ب هم زد اما بیخیال این روزا خیلی وقتا اشک ریختم درد کشیدم از

خدا واسه رسیدنه همه عاشقا دعا کردم چون این شرایطی ک من دارم درد داره

 خیلی واسه دشمنمم این روزا رو نمیخوام فقط میخوام دعامون کنین محتاجم ب

دعا مثله اون بیماری ک همه دکترا ازش قطع امید کردن از سخت گیریاییه بابام

هیچی نمیگم ما داره میجنگیم با همه چی قربونه مامانم برم ک همیشه هوایه

مادونفرو همیشه داره ب قول احسان مدیونشیم ما از هیچی نمیترسیم چون خدا

 بامادوتاست همون خدا مارو ب هم میرسونه میدونم خدا دلم بهت قرصه

برچسب‌ها
دوشنبه 21 دی 1394* 11:18 ق.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()


سالگردمون مبارک شوهرم

همه دنیا خوب میدونن منو تو ماله هم هستیم



سلام بچه ها اگه نمیام نذارین پای بی معرفتیم چندروز پیش سالگرد


منو آقایی بود دوسال شد ترکوندیم البته نشد خوب جشن بگیریم

ایشالا هفته بعد میریم بیرون آقایی کیک بخره هر هفته میریم

بیرون اصن آقام تنهام نمیذاره همه جا حواسش بهم هستو خداروشکر

عشقمون پایداره هنوزم از خانواده احسان خبری نیس واقعا دلیلشونو

نمیدونم چیه و درکشون نمیکنم ک چرا آخه؟من نه ب خانوادش

بی احترامی کردم نه هیچی با حرفایی ک خواهر احسان زد بازم

 سکوت کردم هنوزم امیدم ب خداس خدا واسه رسوندنه مادوتا

کمک میکنه ایشالا با خبرایه خوش بیام.دلیل این ک نمیام امتحانامه

باید نمره بالا بیارم آخه ترم7 هستم یکم سخته همه درسام باید

پاس شه تصمیم دارم تا خبر عقدمونو براتون نیاوردم ننویسم دوستون دارم زیادا

 فعلن خاطراتمونو تو دفترم ثبت میکنم

آهنگ از طرف احسانم واسه عروس خانومش


برچسب‌ها
پنجشنبه 19 آذر 1394* 09:29 ق.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()
سلام خواهریا ببخشید نگرانتون کردم بخدا تو شرایطه بدی بودمو هستم

بهونه آوردنه بابایه احسانو و دخالته خواهرش هه میخوان جلویه این

ازدواجو بگیرن خو آخه ین خواستگاری بیاین چرا اومدین با بابام حرف

زدین کلی علامته سوال دلیل منطقی ندارن واسه مخالفتشون همون

خواهرشوهری ک رفتم عروسیش دخالت میکنه عکس

دوتاییه منو احسانو ب باباش نشون داد باباشم میگه از الان تو بغله هم

عکس گرفتنو اینچیزا هه خواهرش از قصد نشون داد کلی حرفایه چرت بهم زد

 احسان جلوشو گرفت خداروشکر پشتمه احسان با این مخالفتا عشقه منو

 آقاییم بیشره بیشتر شده هیشکی نمیتونه مارو جدا کنه چون خدا پشته ماست

بابامم فک میکنه بخاطره محرم نمیان جلو بیچاره خبر نداره داره مقاومت

 میکنیمو تلاش خداروشکر مامانه احسانم داره کمکمون میکنه فک کنم ولی

 باباش بد گیر داده چی بگم والا باز خداروشکر احسانم گفت سربازی نمیرم

تا تورو واسم نگیرن سرباز فراری میشم خدا پشتمونه این

 مشکلم حل میشه میدونم منو عشقم بیرونمونم میریم بیشتر

از قبل دعامون کنین فقط داداشه منم فهمید  ب مامانم گفت فقط پسر

سالمیو انتخاب کرده باشه تصمیم گیری با شما


برچسب‌ها
یکشنبه 17 آبان 1394* 12:24 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()

سلام خواهریا

یه مدتی نیستم و یه سری مشکلات پیش اومده

ولی رابطه من و احسانم عاااالیه

فقط مخالفت بی دلیل خانوادشه که خودشون کار احسانو بهانه کردن

تا چند وقت دیگه میام وبلاگ

ممنونم که هستین

برچسب‌ها
پنجشنبه 7 آبان 1394* 09:31 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()

سلام خواهریا خوبین؟شاید الان بگین ک چرا دلت گرفته همه چی جوره

ک اما نمیدونیین چقد بلاتکلیفی بده احسانم همش سرکاره دلمم گرفته نمیدونم

 قراره چی بشه کی قراره بیان این ک بابامم میدونه باعث شده تو خونه بیشتر

خجالت بکشم غروب یکمی غر زدم واسه خدا ک چی میشه کار ماهم جور کنی

از اینهمه استرس خلاص شم دعامون کنین هنوز هیچ اتفاقی نیوفتاده

خدایا خودت کمکمون کن از این بلاتکلیفی خلاص شیم

خالم خواب دیده از آقابسمل(یه امامزادس ک منو احسان خیلی رفتیم اونجا)

برام چادر گرفته آورده گذاشته رو سرم ب مامانم میگه فک کنم الهام عروس بشه ها

برچسب‌ها
چهارشنبه 15 مهر 1394* 09:00 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()
خبر خوش دارم واستون بابایه احسان اومد دیروز با بابام حرف زد

قربونه بابام برم عصبی نشده گفت من آقایه فلانی ام

دختر شما پسر من همدیگه رو دوس دارن این روزا مزاحم

میشیم ای جووووووووون نه من نه احسان از این سوپرایز

 خبر نداشتیم بابام ب مامانم گفت تو نمیدونستی

الهام دوسته؟گفت میدونستم پسره پسر خوبیه کاریه

اهل قلیونم نیس سالمه بابام عصبی نشد این یعنی

رضایت آخ جونم آخ جوووووووووونم خداروشکر

راستی بابام احسانو میشناسه خدا جونم بابامم

راضیه شکر دیگه ترسی ندارم هول شدما



برچسب‌ها
سه شنبه 14 مهر 1394* 10:39 ق.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()


Free Love Smileysیعنی میشه هفته بعد عروست بشم ؟ :)

ساعته 7:26 دقیقه بیدار میشمو میبینم آقایی سرکار بود بهم اس داده

بهش اس میدمو صبح بخیر میگم سریع زنگ میزنه
همه خواب بودن رفتم

تو حیاط دوباره من  زنگ زدمو گفتم سلام آقایه من فک میکنین صدایه کیو شنیدم

مادرشوهریم
http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_surprised.gif

 از اونور گفت سلاااااااام وااای احسان میخواست اذیتم کنه بیشعوووووووووور خیلی

 خجالت کشیدما
اصن روم نشد حرف بزنم من ک زنگ زدم ب احسان گوشیو داده ب مامانش

 گفتم ببخشید مامان ببخشید تورو خدا خنده امون گرفته بود

منو مادرشوهری کلی خندیدیم باهم
http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_mrgreen.gif بعد حالو احوال کرد و گوشیو داد ب احسان دلم میخواس

 احسانو خفه کنما گفتم آقایی آبروووم رفت گفت میدونم گفتم حسابتو میرسم حالا وایسا کلی

خجالت کشیدما گفت تا یه هفته دیگه شایدم از یه هفته کمتر دیگه زنم میشی مگه چیه آخ این

 پسره پر رو
جلو مامان میگفتا خلاصه کلی نازم دادو قربون صدقه م رفت

 چون شیفت شب بود

رفت لالا کنه همچنان منتظر تاریخ خواستگاری هستیم برایه هفته بعد دعامون کنین

همه چی خوب پیش بره
http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_redface.gif

Free Love Smileys یکسالو 10 ماهگیمون پیشاپیش مبارک احسانم فردا میشه  یکسالو ده ماهFree Love Smileys
برچسب‌هامنو مادرشوهری
دوشنبه 13 مهر 1394* 01:53 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()
تمومه فکرم شده این ک قراره چی بشه خونه مادربزگم نشسته بودم تسبیح رو روی میز دیدم

 برداشتم نیت کردمو ذکر گفتم سرم پایین بود مادربزرگم گفت الهام چرا تو فکر رفته

 گفتم تو فکر نرفتم دارم تسبیح میزنم عزیز جون. مادربزرگمم فهمید تو فکر رفتمو

 تسبیح میزنم گفت اون تسبیح رو از امامزاده امانت گرفتم بزن دخترم خوبه .تویه هر

 ذکرم از خدا از امامزاده احسانمو خواستم .تو خیابون بیشتر از هر وقتی ب زنو شوهرایی

 ک دست تو دستن توجه میکنم امروز آه کشیدمو گفتم خدایا یعنی میشه منو احسانمم ب

 هم برسیم تو دلم گفتم الهی خوشبخت بشین کنار هم .اومدم خونه بازم تو فکر بودم مامانم

 جلو همه گفت چی شده الهام تو فکری ناراحتی گفتم ناراحت نیستم ک سریع خودمو

جمو جور کردمو لبخند زدم امان از دست این بغض ک هنوز تو گلومه هنوز نتونستم

یه دله سیر گریه کنم یا امام حسین من بنده خوبی نبودم تو پیش خدا وساطتمو کن پیش

 خدا عزیزی منو احسانمو قبل از ماه محرمت ب هم برسون ای خدا خستم کم نیاوردم

فقط یکمی دلم تنگه یکمی بی تابم یکمی بغض تو گلومه. قربونه آقاییم برم

 میگه:خانومی من دلم روشنه ما ب هم میرسیم امروز موقع اذان ظهربود داشتیم

میحرفیدیم گفت ایشالا دم اذان منو تو ب هم برسیم حتی شده تو محرمم شد برسیم

منم گفتن ایشالا قبل از محرم ب هم برسیم خدایا دستمو ب سمت تو بلند کردم نذار دست خالی برگردم

خدایا دارم کم میارم اما باز صبوری میکنم من فقط از تو میخوام خداااااااااا

عیدتونم مبارک خواهریا

برچسب‌ها
پنجشنبه 9 مهر 1394* 08:15 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()

ای خدا جونم میشه نگام کنی؟خدایا تمومه اتفاقایه خوب ب دست خودته ک پیش میاد

 تو فالم اومده ک تمومه قلبتو پر از خدا کن تا ب یار برسی خداجونم میدونی قلبم همیشه با یادته خداجونم

 تورو ب بزرگیت تورو ب عشقه علی و فاطمه قسم کمک کن منو احسانم قبل محرم ب هم برسیم

گاهی ناامید شدم ازت کفر گفتم دلتو شکوندم خداجونم تو منو ب کوچیکیه خودم و ب بزرگیه خودت ببخش

خداجونم میدونم ک کمکم میکنی خدایا چیزی نمونده میدونم فقط ب نیم نگاهت نیاز داریم

تا ب هم برسیم چیزی تا قطعی نشه نمیگم بچه ها دعامون کنین حساس ترین و سخت ترین

 لحظه هارو داره میگذرونیم  جز خدا کسی نمیتونه کمکمون کنه خدا جونم با بغض مینویسم با کلی دلتنگی

مینویسم میدونم بنده ی خوبی نیستم واست اما تو منو رها نکن تو کمکمون کن خودت قبل محرم

 دستمونو بذار تو دست هم خودت وصالمونو برسون خدایا نیت کردم

 بعد عقدمون محرم شیرینی و حلوا درست کنم واسه سینه زنات

خداجونم رو نیتم هستما خدااااااا خدا :(

آهنگم با تمومه وجودم تقدیم ب خدا

برچسب‌هانیم نگاهت خدا.
چهارشنبه 8 مهر 1394* 08:53 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()



☆数字★ のデコメ絵文字☆数字★ のデコメ絵文字☆数字★ のデコメ絵文字☆数字★ のデコメ絵文字


゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字تشریف بیارین ادامه゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字

برچسب‌هاتولد عشقمادامه مطلب
چهارشنبه 8 مهر 1394* 10:34 ق.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()
سلام خواهریا整理 のデコメ絵文字 کابلم خرابه نتونستم عکسارو آپلود کنم اما یادم نرفته

ادامه مطالب قراره عکسایه زیادی گذاشته بشه خب از شب جشن بگم

شوهریم رفت آرایشگاه داداشیم اونجا موهاشو مدل داد داداشم نمیدونس


ک آقایه منه
ک غروب منم رفتم آرایشگاه خوشگل کردم حتما از مدل موهام

عکس میذارم خوشمل شدم ب قول آقایی
゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字رفتم خونه لباسمو پوشیدمو پیش ب سوی

تالار تو آسانسور خاله احسانو نی نی کوچولوشو دیدیم سلامو و احوال پرسی کردیم

آقایی تو اتاقک تالار داشت لباسشو عوض میکرد ما مجبورشدیم تنهایی وارد تالار شیم
 
اول مادرشوهریمو دیدیم بغلم کردو بوسیدم بعد باباییو دیدم سلام

کردیمو
مامان مارو راهنمایی کرد پیش خواهرشوهریم ملیحه جون رفتیم پیششون

 نشستیم
تا آقایی اومد پاشدم قربونه قد و بالاش برم顔文字 のデコメ絵文字 سلام کردیمو  نشست کنار مامانیم

بعد داشتیم حرف میزدیم ک یکی از پشت با دستاش چشامو گرفت
یهو پاشدم برگشتم دیدم

مادربزرگ احسان
゜*顔、かわいい*゜ のデコメ絵文字 بغلم کردو بوسیدم فداش شم بعدش ک رفت پسرخاله هایه احسان اومدن

بازم پاشدمو سلامو احوالپرسی تک تک خاله هایه احسانم دیدم خیلی گرم و صمیمی بودن

یکی از پسرخاله هایه احسان هی میرفتو میومد ب احسان میگفت دمت گرم احسان چ

خانومی انتخاب کردی آفرین ب انتخابت خیلی خوبه
顔気持ち*゜ のデコメ絵文字 بعد عروس و دوماد اومدن ماهم ب

 استقبالشون رفتیم همه وایسادیمو خوش اومد گویی آجی مکیال ک عروس خانوم بود منو

 محکم بغلم کرد
عروسو دوماد نشستن یه چند دقیقه گذشت ملیحه گفت

بیا بغل دستم بشین نشستم پیشش بعد شالمو برداشتم ب احسان اشاره دادم موهام گفت

 واااااااااااای چ خوشگله فداش شم اصن حیا نمیکرد ک این پسره با نیش باز
゜*顔、かわいい*゜ のデコメ絵文字 منو نگاه

 میکرد دختر خاله هاش اومدن وسط بعد اومدن دنباله ما ک برقصیم احسان منو بلند کرد

ک بدو بریم وسط برقصیم زیاد شلوغ نبود اول جشن بود من با خجالت رفتم با آقایی

 رقصیدیما
顔文字 のデコメ絵文字 احسانم اینقد ضایع با ذوق منو نگاه میکرد میگفت حواسم ب اطراف بود

همه داشتن مارو نگاه میکردنا  سوژه بودیم شیطووون
゜*顔、かわいい*゜ のデコメ絵文字

 میگفتم برم بشینم میگفت نه خانووم بمون بعد آهنگ تموم شد نشستیم ب احسان عکسو

 یادآوری کردن از مامانم اجازه گرفت رفتیم اونور سالن کسی زیاد نبود کلی عکس

خوشگل گرفتی
م゜*.ピンク.*゜ のデコメ絵文字 البته دوستش از ما عکس گرفت

بعد رفتیم نشستیم ک یکم عروسو دوماد رقصیدن بعدش رفتیم واسه

 شام دوستایه احسان خیلیاشون منو میشناسن ک دختر کی ام اما نمیدونستن احسان

 با منه تعجب کرده بودنااا رفتیم شام احسان کنار من نشست دوستاشو پسرخالش میز

 بغلی بودن اذیتش میکردن میگفتن خاک تو سرت زن ذلی
ل゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字 اون یکی میگفت از

 الان زن ذلیلی کلی خندیدیم از کارشون بعد شام رفتیم وسط با عروسو دوماد همه رقصیدیم

 با مادرشوهریمو خواهرشوهریم رقصیدیم آقاییم داشت با من میرقصید نگام کردو گفت

خدایا شکرت
゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字شوهر خاله احسان گفت دست مادرشوهرتو بگیر آوردمش وسط رقصیدیم

دست منو احسانو گرفت مکیال ب فیلمبردار گفت فقط از ما بگیره یه تکیه فیلمودستشو

شبیه قلب کرد جلو ما 
整理 のデコメ絵文字 بعد یهو دوسته دوماد جو زده شد همون لحظه اومد دسته

 منو احسانو گذاشت تو دسته هم دستمونو برد بال
ا 顔気持ち*゜ のデコメ絵文字خخخخخ کلی خجالت کشیدماا

 ولی صحنه باحالی بود آقاییم دستش دورم


بود اذیت نشم
برای رقص حنا مکیال منو برد گفت جلوتر از همه برقص

 من جلو رقصیدم بقیه  پشتم دیگه جزئیاتشو قشنگ نگفتم اتفاقایه مهموگفتم

آخه خیلی طولانی میشه منتظر عکس باشیناااا راستی آقاییمم مارو تا دم

در تالار برد قربونش برم بچه ها واسمون دعا کنین یه اتفاقی افتاده

 امیدواریم همه چی درست شه





برچسب‌هاعروسی.خدایاشکرت.خدایا وصالمون
یکشنبه 5 مهر 1394* 07:50 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()
سلام خواهریا اومدم بالاخره゜*.ピンク.*゜ のデコメ絵文字 دلم واستون یه ذره شده بود気持ち のデコメ絵文字

اول از همه سالروز ازدواج امام علی و حضرت فاطمه مبارک باشه

شب دومادی علی :) کاش قسمت منو احسانمم بشه


 از بدشانسیم خط تلفنمون قاطی کرد و نتونستم یکسالو 9 ماهگی عشقمونو

جشن بگیریم
فرداشم رفتیم بیرون کلی بهمون خوش گذشت یه قرار

 عاشقونه تر از همیشه
顔文字 のデコメ絵文字یه مدت پیش بیمارستان بود زیر سرم بودم ک

مادرشوهری زنگ زد و حالو احوال پرسید

 گفت دختر آبت کمه آشت کمه چرا استرس داری
مواظبه خودت باش

کلی سفارش داد بهم فداش شم دیروزم آقایی زنگ زد و گفت بریم شهسوار

لباس بخریم آخه عروسی خواهرشوهری در پیش داریم
整理 のデコメ絵文字 رفتیمو واسه

 آقایی لباس خریدیمو کلی خندیدم خیلی خوش گذشت بهمون یه جاهایی ک

خسته میشدم سرمو میذاشتم روشونه آقایی اونم دستشو میذاشت دور
م ハートだよ。1つ のデコメ絵文字

الانم ب مادرشوهریم زنگ زدمو حرفیدیم فداش شم خواهرشوهریمم

 شیطونی کرد گوشیو گرفت یکم شوخی کرد ترکیدم از خنده

بعدا لباسه جفتمونو میذارم بلاگفا خر باز نمیشه ک واسه خواهریا م کامنت بذارم

7مهر تولد آقایی نزدیکه یوهووو

برچسب‌ها
سه شنبه 24 شهریور 1394* 11:23 ق.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()

 

آپلود عکس

ハート のデコメ絵文字Free Love Smileysハート のデコメ絵文字Free Love Smileysハート のデコメ絵文字Free Love Smileysハート のデコメ絵文字Free Love Smileysハート のデコメ絵文字

 

یه خبرFree Love Smileys خوش Free Love Smileysک حالمو خوب تر کرده

مشخص شدن تاریخ  عقدفهیمه جون(Free Love Smileysفهیمه و محمدFree Love Smileys) 

آجی جونم  مباررررکه

از ته دلم بهترینارو واستون آرزو دارم

خوشحالی یعنی یه خواهرفهیمه داری

ک یادشه قرار بود

اسم تورواول از همه  بنویسه بذاره لای قرآن ゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字

 

http://uupload.ir/files/0qqn_2015-08-25_09.34.42.jpg

و این ک یه خواهر الهام(الهام و میلاد)

داری ک حواسش بوده

اسمتونو بنویسه بندازه

تو  ضریح امام رضا

خدایا شکرت  ک اینهمه خواهرخوب دارم

این آهنگم مخصوص آجی فهیمه

ハート のデコメ絵文字Free Love Smileysハート のデコメ絵文字Free Love Smileysハート のデコメ絵文字Free Love Smileysハート のデコメ絵文字

 

 


برچسب‌ها
چهارشنبه 11 شهریور 1394* 11:20 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()
آپلود عکس

دلم ک میگیرد ب خودم وعده های

روزهای خوب را میدهم از همان وعده های خوبی ک

سالها به امید رسیدنشان

تقویم را خط خطی می کنم..

 

 ハート のデコメ絵文字آهنگ میذارم هدست تو گوشم شروع میکنم ب نوشتن تو دفترم میگم یا

امام رضا میشه کاری کنی؟میگم خدایا دوتامون تو شرایطه سختی هستیم

 راستشو بخواین ما دیگه مثه قبل رویا نمی بافیم درمورد ازدواجمون

چون دوتامون اعصابمون خورد میشه از بلاتکلیفیمون احسان خسته س

فشار کار روشه من دارم خودخوری میکنم مثه احسان حالمو بروز

نمیدم چون خودش غماش واسش بسه نمیخوام حرص منم بخوره

دیشب بی حوصله حرفید یهو داد زدم گفتم اه بسه بیخیال ترسید

گفت خانومم چی شده؟یهو ب خودم اومدم آروم شدم گفتم هیچی

عشقم بمیرم خودشم ترسید اصن اعصابمو ب هم ریخته بود ک

خودشم ناامیدتر از منه هرشبم شده هندزفریو اشکایی ک از چشام

میاد هیشکی خبری نداره از هق هق شبونه جز شما خواهریا دیشب

ب امام رضا التماس کردم ب خدا التماس کردم ک وصاله ماهم سر

برسه امروزم باز التماس کردم اما حس میکنم لایق نیستم گفتم

امام رضا یه نگاه بهم بنداز....اما تمومه التماسایی ک میکنمو تو

این دفتر تو این وبلاگ ثبت میکنم بی نتیجه س خسته شدم میگم

بمیرم راحت شم اما ته دلم میگم من بمیرم احسانم چی؟

پس تصمیم میگیرم زنده بمونم بخاطر عشقم اما خداجونم چی

میشه یه نیم نگاه ب عاشقا بندازی؟همش چشام پر از اشکه

خداجونم خستم بی طاقتم بیشتر از همیشه میشه نگامون کنی؟

تو بخوای وصال_ ماهم سر میرسه تو بخوای همین فردام میشه

روز وصالمون فقط تو بخواه خدایا یه لحظه نگام کن میدونم داری

میبینی اشکامو بغضی ک قورت میدم جلویه همه خدایا میشه کاری کنی

میشه این ماه پایان دوریمون باشه و شروع وصاله منو احسان باشه؟ハート のデコメ絵文字
برچسب‌ها
دوشنبه 9 شهریور 1394* 10:19 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()

آپلود عکس 

ハート のデコメ絵文字وقتی دلم عاشقته

وقتی ک تو قلبت جامه

غصه نخور چشمایه تو

تا ته دنیادنیامهハート のデコメ絵文字

 

zibaسلام آجیا صبح رفتم امتحان دادم وقتی سر صبح ب آقاییت خبر میدی

داری میری واسه امتحان اونم برات آرزویه موفقیت میکنه

بایدم موفق بشی امتحانم الکترونیکی بود نمرم عالی شد

بعد امتحان زنگ زدمو ب آقاییم خبر دادم کلی خوشحال شد

و بهم گفت آفرین خانومم

امروز مدرک لیسانسو دادنو آقایی رفت واسه کارایه سربازی

ک بهش گفتن تاریخ اعزامش 1/12/94

اگه بدونین چ حالی دارم از الان داغونم اون موقع چی پس

البته آقایی میگه قبل سربازی عقد میکنیم

اما اگه نشه تا عقد نکردیم حالم داغونه بخاطر سربازیشhttp://www.freesmile.ir/smiles/859619_begging.gifziba

 

اینم از اس امروزمون

 آپلود عکس

آپلود عکس
برچسب‌ها
شنبه 7 شهریور 1394* 10:49 ق.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()

وقتی خواهرشوهریو بیرون میبینم با دوستش بعد دوستش از خوشگلیم 

به خواهرشوهریم میگه و خوشش اومده ازم

زنگ زدیو گفتی خانومی تازه از سرکار اومدم شبم میرم بعد از اونورم

میرم شیفت شب تا صبح کلی سرت غر زدم ک مگه نگفتم روز رفتی

استراحت کن ک تا شیفت شب تا صبح رو بتونی گفتم مریض میشی بازم

ب حرفام گوش ندادی میگی خانوم بخدا یادم نبود یه روزه دیگه بذار کار

کنم محکم از پشت گوشی بوسم میکنی゜*.ピンク.*゜ のデコメ絵文字 میگی عشقم تورو خدا ناراحت

نشو تورو خدا ولی ته دلم ناراحتم احسان میدونم خیلی داری تلاش

میکنی اما عشقم داره خودتو یادت میره ها تو مریض شی من

میمیرم بخدا میمیرم بوسه محکم پشته گوشی حرفایه

قشنگتو ناز کردنه من واست اسم همه اینا عشقه

اسمش عشقه顔気持ち*゜ のデコメ絵文字顔気持ち*゜ のデコメ絵文字 میگی میدونم داره اذیت میشی میدونم داره بهت سخت

میگذره بدونه این که من گله کنم از نبودنت اینارو خودت میفهمیو

میگی همینشم برام با ارزشه آقایی顔文字 のデコメ絵文字 این روزا فقط دور بودن ازت

  از این که اسممون تو شناسنامه هم نیس دلگیرم همین http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_sad.gifبهم میگی

بیا واتس آپ عکسه طرح جدیدمو واسه قاشق چنگالو ببین الهی

من فدات شم ای من به قربونه  آقاییم  برم ک اینقد هنرمندی

نگاه کنین عکسو چجوری سرویس قاشق چنگالو رو درست کرده من

دقت کردم دیدم وای قاشق چنگالن چه جالب قربونت برم ک

از خودت طرح دادی واسه هتل واقعا ک خوشگله

آپلود عکس

آپلود عکس

کارایه سربازیشم انجام داده مدرک لیسانسو بدن اون موقع از پست

براش تاریخ اعزام ب خدمتشو اینارو مینویسن

 

آپلود عکس

آقایه سربازم میدونم دله توام گرفته داره تلاشتو میکنی

امیدوارم ک بشه امسال تو این ماه وصالمونhttp://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_cry.gif

بخدا نمیدونم چه مرگمه دو روزه رگ گردنم گرفته بی خود با هر آهنگی

میزنم زیر گریه اینا از دلتنگیاس ...نمیدونم دلم گرفته خیلی از دوریمون..

خدایا کمک کن دیشب از امام رضا وصالمونو تو این ماه خواستم یعنی شدنیهhttp://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_sad.gif


برچسب‌ها
پنجشنبه 5 شهریور 1394* 11:20 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()
آپلود عکس

تو بزن نقاره زن اسیر آهنگ توام

به امام رضا بگو بدجوری دلتنگ توام

 

آپلود عکسیا امام رضا در حریم قدسیت بال مناجاتی بده

گنبدت دل می برد وقت ملاقاتی بده

دستهایم خالی از پیش است سوغاتی بده

من فقیرم تکه نانی بهر خیراتی بده

 

آجی فهیمه (فهیمه جون و آقا محمد)
 
مبارکه نوبت شما هم رسید یه عروس شهریوری
 
دیگم در راهه ایشالا خوشبخت شین کنار هم عزیزم :)
 
پاداش صبوریتون وصالتونهSmiley
 
خیلی خوشحالم واست آجی فهیمه




برچسب‌هاادامه حرفامون
سه شنبه 3 شهریور 1394* 01:36 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()

آپلود عکسحرفی ندارم

من حاضرم حتی جانم به لبم رسد...

اگر جانم تو باشی

 

سلام ب خواهریا آجیا من امروز امتحان دارم باورتمون میشه

هیچی نخوندم دیگه ترم تابستونی بر نمیدارم ب غلط کردن افتادم

استرس خودم کم بود امتحانم اضاف شد هنو هیچ اتفاقی نیوفتاده

فقط یه روز بعد پارچه خریدن مادرشوهری ز زد باهم حرف زدیم

حالمو پرسید چیزی بهم نگفت ب احسانم نگفته قراره بریم خواستگاری

من بیشتر از روزایه دیگه تو این ماه استرس گرفتم  امروزم آقاییم رفته

نظام وظیفه کارایه سربازیشو انجام بده پدرشوهریم نظامیه امید دارم

ک ایشالا تو شهر خودمون بیوفته قراره امروز بپرسه ک تو دفترچه زده

مجرد اما تا قبل اعظام به سربازی متاهل شه میشه درستش کرد

ک خدمتش کم بشه وایناااا:) یکم میترسم ایشالا با خبرایه خوب برگرده

همش میترسم نشه عقد کنیم احسان میگه میشه خانومم اینقد حرص نخور 

اما من همچنان درگیرم با خودم دعا کنین واسمون ک این روزامونم

ب خوشی بگذره بچه ها همش تو دعاهامین هیچوقت شمارو یادم نمیره

+فاطمه و مصطفی ایشالا مشکلشون حل شه وبرگرده.آجی ساجده تو چرا نیستی؟

بخدا دلم میگیره اینچیزا رو میبینم همه ا تموم میکنن یا وبلاگشونو می بندن


برچسب‌ها
یکشنبه 1 شهریور 1394* 11:23 ق.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()
سلام نفسیاا خوبین؟خوشین؟

خبرایه نسبتا خوبی دارم

دیروز ک داشتم با احسان حرف میزدم گفت اع راستی

الهام مامان رفته هم واسه تو هم واسه ملیحه

پارچه خریده بهم گفت:الهام کدوم رنگو دوس داره

منم گفتم:الهام همش میگه تور عروسی نباتی دوس

داره پس نباتی رو کنار بذار واسش تازه

مادرشوهری اصن ب احسان نگفت ک اینو ببر بده

ب الهام و منو احسان حدس زدیم ک مامان داره

وسایل شب بیانه گذاری(بله برون) ک پارچه و قرآن و...

اینچیزاس آماده میکنه احسان میگه مامان

بهم چیزی نمیگه اما الهام دیگه باید این

مسئله جدی شه مادوتا صبرمونو کردیم دیگه بسه

من یکم الان هول شدم نمیدونم واقعا داره

واسه خواستگاری آماده میشن یکمیم استرس دارم

قاطی کردم کلا اما امیدوارم درست باشه مامانم

ک پارچه رو دید گفت آره پارچه واسه

شب بیانه گذاریه وگرنه این مدلی نمیخرید

عکسشو ببینین شمام نظر بدین ک آره یا نه

ب دل مامان من افتاده ک قبل مهر پا پیش

میذارن ایشالا.مارو از دعاهاتون بی نصیب نذارید

 

 فدایه مادرشوهر با سلیقم بشم من

 آپلود عکس و فایل رایگان و دائمی

آپلود عکس و فایل رایگان و دائمی

 

+ادامه اضافه شد + عکس

 

+راستی آپ میکنین خبرم کنین من بهتون سرمیزنم اما تعداد زیاده شاید یادم بره

 


برچسب‌هاادامه مطلب
سه شنبه 27 مرداد 1394* 10:38 ق.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()

سلام عشق باباهااااا゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字

ناموس داداشاااا http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_redface.gif

حمال ماماناااا :)

عشق پاستیلااا ゜*顔、かわいい*゜ のデコメ絵文字

روزتون مباررررک نفسیا

+بچه ها جالبه ختم زیارت عاشورا و ذکربحق بسم الله....

امروز تموم شد و میخوام امروز شروع کنم

ب ختم بعدی خیلی خوشحالممم゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字

منو آقاییمم خوبیم نفسیم روزمو ب خودمو دخترمون تبریک گفت

فداش شم ک اینقد هوامونو داره.

احسان عاشقتم عاشقه اینم ک میگی نمیذارم غصه بخوری

قبل سربازی میگیرمت عروس کوچولوووو


برچسب‌ها
یکشنبه 25 مرداد 1394* 02:27 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()
 

آپلود عکسامسال  امام رضا منو نطلبید برم حرمش اما قربونش

برم کاری کرد ک دو بار صدایه قرآن و دعایه 

حرمشو بشنوم. امروزم دوست دوران راهنماییم

زنگ زد و گفت تو حرمم نزدیک اذان_ زنگ زدم

ک بگم ب یادتم :) قبلا دعامو بهش اس داده بودم

بغض باز گلومو گرفت :(

یا امام رضا بطلب سال_ دیگه با احسانم

 بیایم پا بوست خدایا باز دلم

هوایه حرم آقا رو کرده:(

دست خالی برم نمیگردونی امام رضا اینو میدونم

درسته نیومدم حرمت امسال اما دلم پیشت بود

و هست میدونم ک کمکم میکنی :)دلم بدجور تنگ شده

اگه اشکام امونم بده میگم ک جز دعام ک رسیدن

ب احسانمه دلم هوایه خودتم کرده

خیلی ساله نطلبیدی منو اما دلم باهاته

امام رضا اشکایی ک از چشام سرازیر میشه

رو دوس دارم اشکی ک بخاطرت از چشام بیاد

پایین با ارزشه

 


برچسب‌ها
سه شنبه 20 مرداد 1394* 08:16 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()