تبلیغات
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥منو اونو روزامون♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ - خبرای خوش در راهه













Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥منو اونو روزامون♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

˙•٠•●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•٠•˙ما نمیتونیم بی هم دووم بیاریم˙•٠•●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•٠•˙

سلام نفسیاا خوبین؟خوشین؟

خبرایه نسبتا خوبی دارم

دیروز ک داشتم با احسان حرف میزدم گفت اع راستی

الهام مامان رفته هم واسه تو هم واسه ملیحه

پارچه خریده بهم گفت:الهام کدوم رنگو دوس داره

منم گفتم:الهام همش میگه تور عروسی نباتی دوس

داره پس نباتی رو کنار بذار واسش تازه

مادرشوهری اصن ب احسان نگفت ک اینو ببر بده

ب الهام و منو احسان حدس زدیم ک مامان داره

وسایل شب بیانه گذاری(بله برون) ک پارچه و قرآن و...

اینچیزاس آماده میکنه احسان میگه مامان

بهم چیزی نمیگه اما الهام دیگه باید این

مسئله جدی شه مادوتا صبرمونو کردیم دیگه بسه

من یکم الان هول شدم نمیدونم واقعا داره

واسه خواستگاری آماده میشن یکمیم استرس دارم

قاطی کردم کلا اما امیدوارم درست باشه مامانم

ک پارچه رو دید گفت آره پارچه واسه

شب بیانه گذاریه وگرنه این مدلی نمیخرید

عکسشو ببینین شمام نظر بدین ک آره یا نه

ب دل مامان من افتاده ک قبل مهر پا پیش

میذارن ایشالا.مارو از دعاهاتون بی نصیب نذارید

 

 فدایه مادرشوهر با سلیقم بشم من

 آپلود عکس و فایل رایگان و دائمی

آپلود عکس و فایل رایگان و دائمی

 

+ادامه اضافه شد + عکس

 

+راستی آپ میکنین خبرم کنین من بهتون سرمیزنم اما تعداد زیاده شاید یادم بره

 

یوهووو سلوم خواهریا بازم یه روز خوب با

آقایی ترکدوندیم شوهریم اومدو دست تو دست

سمت آلاچیق رفتیمو موقع سفارش شد

گفتم املت و یه نوشابه و یه آب معدنی

رفتیم تو آلاچیق آقایی گفت خانوووم

اصن نذاشتی من سفارش بدما

فقط فکر خودشه خودش سفارش میده خندیدیم

قربونش برم بعد داشتم با آقایی حرف میزدیم

آقایی دستمو بوسید دقیقا همون موقع آقاهه

سرویس آورد دید احسان دستمو بوسید

خجالت کشیدم آقاییم گفت مگه چیه زنمی دیگه

من بسی ذوقیدم اینقد گشنمون بود املت خوردیم

من اولش یکم ناز میکردم قهر میکردم

آقاییم میگفت:آخ بمیرم واسش چجوریم قهر میکنه

آقاهیی برام آهنگ میذاشت میگفت قشنگه

میگفتم نه نه کلی زدم تو ذوقش

آهنگ میذاشت میگفت الهام من دوست دارم

خیلی دوست دارم بعد خوردن املت عکس گرفتیم

احسان تو عکس مسخره بازی درمیاورد

کلی خندیدیم صدایه خنده هامونو ک تا

اوج آسمون میرفتو دوس داشتم خداروشکر

آقاییم بوسیدم لباش رژلبی شد داشتیم

املت میخوردیم آقایی فک کرد حلقه ام تو

دستم نیس گفت حلقه ت کو؟

گفتم ایناهاش گفت:آها تو دستت نبود هیچی دیگه

آهنگ شادمهر گذاشت اذیتش کردم گفتم عاشقه

شادمهرم میدونی ک گفت دیوونه میشم میرم

گردن شادمهرو میشکونما الهام دیوونم نکن

عاشقه دیوونه شدنشم اذیتش کردم

آقاییم بغلم کردو بازم بوس

منو خوابوند رو پاش کلی بوسم کرد

گفت خداروشکر ک برکت زندگیمی همیشه بهم

میگه برکت زندگیم عاشقه این حرفشم

کلی بغلو بوس منو چسبوند به سینه ش آخیش

چقد دوس دارم سینه مردونه ی عشقم آخیش فشارم

داد دلم خنک شد پا شدم شالمو درست کنم

سر پنجره آلاچیق هوا بخورم چشام ب اقایی خورد

رفتم لبشو بوسیدم آقاییم لبخند زد اومدم

بادش بزنم گفت اع وظیفه منه خانومی نکن

اینقد هوا گرمه رامسرم مرطوبه آدم خیس عرق

میشه لامصب پنکه تو آلاچیق نمیذارن ک

موقع رفتن آقاییمو بغل کردم

گفت ای جونممم رفت حساب کردو دست تو دست

رفتیم تا سر پلاژ گفتم احسان تو زودتر برو

آژانس آشناستا گفت تا بیاد میام باهات

اصن زنمی مگه چی ه با اعتماد بنفس راه میومد

گفتم بذار ب بابام بگن گفت بگن زنمی زنم

قربونش برم میگه اینجا آدم عوضی زیاده

مزاحمت شن چی؟گفتم خوب حداقل بغل دستم راه

نیا میگفت نه دیگه پیشت باشم ک دستم بهشون

برسه اعصاب نداره ها شوهری آقاییم دو قدم

دورتر شد ازم آژانس اومد تو ماشین نشستم

زنگ زد گفت نفسیمممم زندگیممم رفتی

گفتم آره عزیزم بعد خودشم رفت ماشین بگیره

اینم از دیروزمون خیلی خوش گذشت

دعامون کنین

 

ممنون ک خوندین آجیایه خوشگل

ادامه عکسا :)

ما دوتا :)

آپلود عکس

بعله :)

آپلود عکس

اینم املتمون :)

آپلود عکس

 

 


برچسب‌ها
سه شنبه 27 مرداد 1394* 09:38 ق.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()