Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥منو اونو روزامون♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

˙•٠•●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•٠•˙ما نمیتونیم بی هم دووم بیاریم˙•٠•●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•٠•˙

سلام خواهریا整理 のデコメ絵文字 کابلم خرابه نتونستم عکسارو آپلود کنم اما یادم نرفته

ادامه مطالب قراره عکسایه زیادی گذاشته بشه خب از شب جشن بگم

شوهریم رفت آرایشگاه داداشیم اونجا موهاشو مدل داد داداشم نمیدونس


ک آقایه منه
ک غروب منم رفتم آرایشگاه خوشگل کردم حتما از مدل موهام

عکس میذارم خوشمل شدم ب قول آقایی
゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字رفتم خونه لباسمو پوشیدمو پیش ب سوی

تالار تو آسانسور خاله احسانو نی نی کوچولوشو دیدیم سلامو و احوال پرسی کردیم

آقایی تو اتاقک تالار داشت لباسشو عوض میکرد ما مجبورشدیم تنهایی وارد تالار شیم
 
اول مادرشوهریمو دیدیم بغلم کردو بوسیدم بعد باباییو دیدم سلام

کردیمو
مامان مارو راهنمایی کرد پیش خواهرشوهریم ملیحه جون رفتیم پیششون

 نشستیم
تا آقایی اومد پاشدم قربونه قد و بالاش برم顔文字 のデコメ絵文字 سلام کردیمو  نشست کنار مامانیم

بعد داشتیم حرف میزدیم ک یکی از پشت با دستاش چشامو گرفت
یهو پاشدم برگشتم دیدم

مادربزرگ احسان
゜*顔、かわいい*゜ のデコメ絵文字 بغلم کردو بوسیدم فداش شم بعدش ک رفت پسرخاله هایه احسان اومدن

بازم پاشدمو سلامو احوالپرسی تک تک خاله هایه احسانم دیدم خیلی گرم و صمیمی بودن

یکی از پسرخاله هایه احسان هی میرفتو میومد ب احسان میگفت دمت گرم احسان چ

خانومی انتخاب کردی آفرین ب انتخابت خیلی خوبه
顔気持ち*゜ のデコメ絵文字 بعد عروس و دوماد اومدن ماهم ب

 استقبالشون رفتیم همه وایسادیمو خوش اومد گویی آجی مکیال ک عروس خانوم بود منو

 محکم بغلم کرد
عروسو دوماد نشستن یه چند دقیقه گذشت ملیحه گفت

بیا بغل دستم بشین نشستم پیشش بعد شالمو برداشتم ب احسان اشاره دادم موهام گفت

 واااااااااااای چ خوشگله فداش شم اصن حیا نمیکرد ک این پسره با نیش باز
゜*顔、かわいい*゜ のデコメ絵文字 منو نگاه

 میکرد دختر خاله هاش اومدن وسط بعد اومدن دنباله ما ک برقصیم احسان منو بلند کرد

ک بدو بریم وسط برقصیم زیاد شلوغ نبود اول جشن بود من با خجالت رفتم با آقایی

 رقصیدیما
顔文字 のデコメ絵文字 احسانم اینقد ضایع با ذوق منو نگاه میکرد میگفت حواسم ب اطراف بود

همه داشتن مارو نگاه میکردنا  سوژه بودیم شیطووون
゜*顔、かわいい*゜ のデコメ絵文字

 میگفتم برم بشینم میگفت نه خانووم بمون بعد آهنگ تموم شد نشستیم ب احسان عکسو

 یادآوری کردن از مامانم اجازه گرفت رفتیم اونور سالن کسی زیاد نبود کلی عکس

خوشگل گرفتی
م゜*.ピンク.*゜ のデコメ絵文字 البته دوستش از ما عکس گرفت

بعد رفتیم نشستیم ک یکم عروسو دوماد رقصیدن بعدش رفتیم واسه

 شام دوستایه احسان خیلیاشون منو میشناسن ک دختر کی ام اما نمیدونستن احسان

 با منه تعجب کرده بودنااا رفتیم شام احسان کنار من نشست دوستاشو پسرخالش میز

 بغلی بودن اذیتش میکردن میگفتن خاک تو سرت زن ذلی
ل゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字 اون یکی میگفت از

 الان زن ذلیلی کلی خندیدیم از کارشون بعد شام رفتیم وسط با عروسو دوماد همه رقصیدیم

 با مادرشوهریمو خواهرشوهریم رقصیدیم آقاییم داشت با من میرقصید نگام کردو گفت

خدایا شکرت
゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字شوهر خاله احسان گفت دست مادرشوهرتو بگیر آوردمش وسط رقصیدیم

دست منو احسانو گرفت مکیال ب فیلمبردار گفت فقط از ما بگیره یه تکیه فیلمودستشو

شبیه قلب کرد جلو ما 
整理 のデコメ絵文字 بعد یهو دوسته دوماد جو زده شد همون لحظه اومد دسته

 منو احسانو گذاشت تو دسته هم دستمونو برد بال
ا 顔気持ち*゜ のデコメ絵文字خخخخخ کلی خجالت کشیدماا

 ولی صحنه باحالی بود آقاییم دستش دورم


بود اذیت نشم
برای رقص حنا مکیال منو برد گفت جلوتر از همه برقص

 من جلو رقصیدم بقیه  پشتم دیگه جزئیاتشو قشنگ نگفتم اتفاقایه مهموگفتم

آخه خیلی طولانی میشه منتظر عکس باشیناااا راستی آقاییمم مارو تا دم

در تالار برد قربونش برم بچه ها واسمون دعا کنین یه اتفاقی افتاده

 امیدواریم همه چی درست شه





برچسب‌هاعروسی.خدایاشکرت.خدایا وصالمون
یکشنبه 5 مهر 1394* 08:50 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()