تبلیغات
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥منو اونو روزامون♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ - بغض گلوم













Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥منو اونو روزامون♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

˙•٠•●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•٠•˙ما نمیتونیم بی هم دووم بیاریم˙•٠•●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•٠•˙

تمومه فکرم شده این ک قراره چی بشه خونه مادربزگم نشسته بودم تسبیح رو روی میز دیدم

 برداشتم نیت کردمو ذکر گفتم سرم پایین بود مادربزرگم گفت الهام چرا تو فکر رفته

 گفتم تو فکر نرفتم دارم تسبیح میزنم عزیز جون. مادربزرگمم فهمید تو فکر رفتمو

 تسبیح میزنم گفت اون تسبیح رو از امامزاده امانت گرفتم بزن دخترم خوبه .تویه هر

 ذکرم از خدا از امامزاده احسانمو خواستم .تو خیابون بیشتر از هر وقتی ب زنو شوهرایی

 ک دست تو دستن توجه میکنم امروز آه کشیدمو گفتم خدایا یعنی میشه منو احسانمم ب

 هم برسیم تو دلم گفتم الهی خوشبخت بشین کنار هم .اومدم خونه بازم تو فکر بودم مامانم

 جلو همه گفت چی شده الهام تو فکری ناراحتی گفتم ناراحت نیستم ک سریع خودمو

جمو جور کردمو لبخند زدم امان از دست این بغض ک هنوز تو گلومه هنوز نتونستم

یه دله سیر گریه کنم یا امام حسین من بنده خوبی نبودم تو پیش خدا وساطتمو کن پیش

 خدا عزیزی منو احسانمو قبل از ماه محرمت ب هم برسون ای خدا خستم کم نیاوردم

فقط یکمی دلم تنگه یکمی بی تابم یکمی بغض تو گلومه. قربونه آقاییم برم

 میگه:خانومی من دلم روشنه ما ب هم میرسیم امروز موقع اذان ظهربود داشتیم

میحرفیدیم گفت ایشالا دم اذان منو تو ب هم برسیم حتی شده تو محرمم شد برسیم

منم گفتن ایشالا قبل از محرم ب هم برسیم خدایا دستمو ب سمت تو بلند کردم نذار دست خالی برگردم

خدایا دارم کم میارم اما باز صبوری میکنم من فقط از تو میخوام خداااااااااا

عیدتونم مبارک خواهریا

برچسب‌ها
پنجشنبه 9 مهر 1394* 08:15 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()