Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥منو اونو روزامون♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

˙•٠•●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•٠•˙ما نمیتونیم بی هم دووم بیاریم˙•٠•●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•٠•˙

سلام خواهریا ببخشید نگرانتون کردم بخدا تو شرایطه بدی بودمو هستم

بهونه آوردنه بابایه احسانو و دخالته خواهرش هه میخوان جلویه این

ازدواجو بگیرن خو آخه ین خواستگاری بیاین چرا اومدین با بابام حرف

زدین کلی علامته سوال دلیل منطقی ندارن واسه مخالفتشون همون

خواهرشوهری ک رفتم عروسیش دخالت میکنه عکس

دوتاییه منو احسانو ب باباش نشون داد باباشم میگه از الان تو بغله هم

عکس گرفتنو اینچیزا هه خواهرش از قصد نشون داد کلی حرفایه چرت بهم زد

 احسان جلوشو گرفت خداروشکر پشتمه احسان با این مخالفتا عشقه منو

 آقاییم بیشره بیشتر شده هیشکی نمیتونه مارو جدا کنه چون خدا پشته ماست

بابامم فک میکنه بخاطره محرم نمیان جلو بیچاره خبر نداره داره مقاومت

 میکنیمو تلاش خداروشکر مامانه احسانم داره کمکمون میکنه فک کنم ولی

 باباش بد گیر داده چی بگم والا باز خداروشکر احسانم گفت سربازی نمیرم

تا تورو واسم نگیرن سرباز فراری میشم خدا پشتمونه این

 مشکلم حل میشه میدونم منو عشقم بیرونمونم میریم بیشتر

از قبل دعامون کنین فقط داداشه منم فهمید  ب مامانم گفت فقط پسر

سالمیو انتخاب کرده باشه تصمیم گیری با شما


برچسب‌ها
یکشنبه 17 آبان 1394* 01:24 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()

لیلی بی مجنون
پنجشنبه 19 آذر 1394 06:15 ق.ظ
سلام الی. کجایی؟؟؟چ خبر
الی تو بزرگترین گنج رو داری همین ک اقایتو داری ک پشتته خودش خیلیه شماها ک پشت هم باشید مشکلاتتون اسون میشه و خیلی زود بهم میرسید فقط باید تکیه گاه هم باشید ن مثل من ک تکیه گاه ندارم
پاسخ الهامِ احسانِش -: سلام عزیزم همین جاهاممممم آره گلم مهم آقامه همینو بس
elham
پنجشنبه 28 آبان 1394 07:01 ب.ظ
سلام خوبی داستان عشقت رو خوندم اما شماکه باهم رفته بودید عروسی مادر وخواهرش قبولت کرده بودن پس چی شد بعدش بابات فهمیده بود؟
پاسخ الهامِ احسانِش -: نه عزیزم باباش میدونس باورت میشه نمیدونیم چرا دارن ساز مخالف میزنن؟بهونه های الکی میارن