Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥منو اونو روزامون♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

˙•٠•●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•٠•˙ما نمیتونیم بی هم دووم بیاریم˙•٠•●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•٠•˙




سلام آجیااااااا
اومدن خواستگاری من لب پنجره بودم دیدم ماشینا اومدن تو

 بوق بوق زدن وای من هول شدم خوردم ب زن داداشم

وای داشتم سکته میکردم کنار در موندیم با مادرشوهریم روبوسی کردم خوش

اومد گفتمو احسان اومد داخل با داداشم اینا دست داد مارو ندید بس استرس داشت

 مامانش گفت احسان کجا برو گل بده ب الهام تازه مارودید پسرکم

 گل داد بهمو سلام علیک کردن نشستن منو زن داداشم شروع کردیم

 ب پذیرایی تا حرفا شروع شه چایی آوردم گلوشون خشک نشه وای سینی

اینقد سنگین بو
د بردم سمت عموی احسان بهم گفت از اونور بده وای

داشت از دستم میوفتادا اینقدم سنگین بود همشون گفتن اذیتش نکنین سینی سنگینه

 اوف ب خوبی چاییا
رو ب همه تعارف کردمو نشستم شروع کردن ب حرف زدن

وای مهریه سرش کلی بحث شد یعنی مشکل دوتا خانواده شده بود داشت اشکم درمیومدا

آخر سر 114تا شد بقیه چیزا مشکلی نداشتن خیلی راحت پذیرفته شد قرار شد

 تاریخ عقد گفتن 16/11هفته دیگه
بعله برونم گفتن بعد آزمایش مشخص کنیم

 با پدرشوهری میحرفن خبرشو میدن ب خیر گذشت خداروشکر


اما من همچنان استرس دارم اینقدر مجلس برام سنگین بود ک تا صبح سر درد داشتم

موقع
رفتن آقاییم سر تکون داد و یه لبخند ک خدافظی کنهفرداییش صبح اومد از

مامانم شناسنامه و کارت ملی گرفت
رفت دفتر ازدواج

بعد آقاییم بهم زنگ زد رفتیم بهداری
واسه آزمایش و اینا اونجام چندتا

آشنا دیدیم احسان خجالت میکشیداا
از آقاییم آزمایش خون گرفتن از خانوما نمیگرفتن

چ خوب
راستی تاریخ خواستگاری اشتباه نوشتم  3/11بود

چقد هول بودما خلاصه بعد آزمایش رفتیم یچیزی خوردیم بعد اومدیم کلاس نشستیم کلی

خندیدیم بابای احسانم اومد ب ما سر زد
ک اگه مشکلی پیش اومد اونجا آشنا

داره آخه احسان جمعه استامینفون کدیین خورده بود آقاهه میگفت تا 3 روز باید

 بگذره اینقد استرس داشتیم ک نگو اما خداروشکر چیزی نشون نداد قرص واسه سردرد

 وگرنه باید تا یکماه دیگه میومدیم واسه آزمایش با زندگیم تو شهر قدم زدیم

رفتیم تا دفتر ازدواج وای عالی بودا عالی بی ترس خداروشکر

از دفتر داشتیم میومدیم تو راه پله میخواس بوسم کنه

گفتم آقایی زشته یکی میبینه یه هفته دیگه صبر کن با لبخند گفت چشم

بچه ها من هنوزم استرس دارما تاعقدمون نشه خیالم راحت نیس بعله برون

 امشب یا فردا مشخص میشه بهتون خبر میدم باز عکسام بعد عقد یجا میذارم قوله قوووول

دعامون کنین فقط

+اضافه شد
فردا میریم خرید حلقه و نشون و لباس عقد آخ جونم بازم احسانمو میبینم
فردا منو مامانمو زن داداشم + احسانو مامانشو خاله ش




اسماتون





آهنگ از خانوم مدیر مرسی آجی
منصور-مبارکه


برچسب‌ها
شنبه 3 بهمن 1394* 10:54 ق.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()

س
پنجشنبه 8 بهمن 1394 08:09 ق.ظ
وای اجی خاموس میخوندمت.خیلی خوشحال شدم.شاید باورت نشه ولی بااین همه غمی ک دارم از ته دلم ذوقت کردم خدارو هزار مرتبه شکر برااینکه ب عشقت رسیدی
لابد دلت خیلی پاکه عزیزم.برا ماهم دعا کن
ایشالا ک خوشبخت خوشبخت شین
پاسخ الهامِ احسانِش -: سلام عزیزم ممنونم ان شاءالله غمایه تو دلت از بین بره دعات میکنم سر عقدمون خواننده خاموشمممنونم خدا بهمون لطف داشت
مریم امید
سه شنبه 6 بهمن 1394 02:00 ب.ظ
اخ جونمی اسممامونو پیدا کردم^_^بسی خوشحالیدم^_^ممنونم از مهربونم:-*
راسی یادت نره عکس خریداتو بزاریا:-*
مریم امید
سه شنبه 6 بهمن 1394 01:58 ب.ظ
وای عزییییزم ان شالله همه چی ب خوبی و خوشی پیش بره و خوشبخت بشین:-*
اسم منو نمینویسی؟:(
پاسخ الهامِ احسانِش -: ای جونم خواهش میکنم فدایه تو
پریسا
سه شنبه 6 بهمن 1394 12:52 ب.ظ
مباااااااااارکه عزیزم
میشه اسم منم بنویسی؟
شکوفه
سه شنبه 6 بهمن 1394 12:44 ب.ظ
اسم من کوووووووووووو
بنویساااااااااا
پرووووووووووو
پاسخ الهامِ احسانِش -: خخخخ نوشتم اون بالاس عکسو سیو کن اینجا کیفیتش پایینه نفر سومی فک کنم
پریسا
سه شنبه 6 بهمن 1394 12:41 ب.ظ
مبااارکه عزیزم
میشه اسم منم بنویسی؟
پاسخ الهامِ احسانِش -: آره گلم مینویسم
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.