Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥منو اونو روزامون♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

˙•٠•●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•٠•˙ما نمیتونیم بی هم دووم بیاریم˙•٠•●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•٠•˙


سلام عزیزایه دلم شرمنده میدونم دیر کردم اما میدونین چرا بذارین از اول بگم صبح

جمعه با اس شوهری بیدار شدم مگه خوابم میبرد کلی استرس و ذوق واسه شبمون

داشتم خاله هام همه اومدن خونمون احسانٌ باباش ساعته نزدیکه 10 صبح شیرینیارو

 آوردن خاله م اینا اومدن جیغ دست هورا نٌقل و گل ریختن احسانم نیم نگاهی زیر زیرکی

 بهم مینداخت فداش شم  شیرینیارو گذاشتن رفتن بعد همه اومدیم تو خونه رقصیدیم ظهر

 ناهارمونو خوردیم آماده شدیم بریم آرایشگاه من رفتم آرایشگاه آقاییمم رفت پیش داداشیم

 آرایشگاه  احسان زودتر آماده شد رفت خونه منتظرم بمونه آماده شدم بیاد دنبالم آرایشگر

 خیلی ماهر بود از همه کاراش راضی بودم  اینقدر تند ولی تمیز کاراشو انجام میداد 4

آماده بودم خواهرشوهرمٌ احسان اینا زودتر اومدن ک خواهر شوهرم میخواس بعداز من

موهاشو درست کنه منو دید گفت وای چ عروسی ای جانم خوشش اومد از تغییراتم گفت

احسان اینا منتظرن من رفتم کفشمٌ پوشیدم آقاییم گفتم بیا دم در آرایشگاه درٌ باز کردم با

 قیافه شوکه آقاییم مواجه شدم مونده بود چی بگه دوقدم رفت عقب با دهن وا نگام کرد

 گفت چقد خوشگل شدی وای خدا موندم چی بگم شوهریمم خوشتیپ شده بودا لباسارو

ازم گرفت دست تو دست رفتیم از پله ها پایین ک تو ماشین دخترخاله و اون یکی

 خواهرشوهرم بود شوکه شدن همشون بعدشم رفتیم آتلیه کلی عکس گرفتیم بعد آتلیه اومدیم

خونمون همه اونجا بودن اسپند دود داد مامانم گل ریختن دستٌ جیغ زدن شمع دستمون

داد با بغض واسه خوشبختیمون دعا کرد خیلی خوشحال بودم ک هیچ بی آبرویی نشدٌ

بالاخره منو احسانم سربلند ب هم رسیدیم بعد اینهمه درد و سختی رفتیم لب دریا کلی

عکسٌ فیلم گرفتیم بعد رفتیم سمت تله کابین رستوران پِلازا  با خانواده احسان

سلامٌ علیک کردیم از قیافه هاشون معلوم بود در تعجبن از تغییر قیافه م بعد اصلاح

با اون آرایش نشستیم بعد عاقد اومدو از پدرامون شناسنامه و اینا رو گرفت شروع کرد

 ب خوندن من لای قرآنٌ باز کردم سوره کهف اومد شروع کردم ب خوندن اولین

 صفحه بعد اول واسه خوشبختیه زندگیمون بعد واسه تک تکتون دعا کردم همتون

یادم بودین تا سومین بار بعد زیرلفظی بعله رو تحویل آقا دومادمون و خانواده محترممون

 دادم دستٌ جیغ اوج گرفت بعد احسانم بعله گفت بعد نشونٌ مادرشوهریم دستم انداخت

داداشیم قند شکوند بعدشم رونما زدن مادرو پدرشوهرم 2تاالنگو خانواده من پولٌ اینچیزا

مادربزرگ احسانم النگو خرید بعد همه رفتن بیرون فیملبردار یکم فیلم گرفتٌ عکس بعد

 وارد ورودی تالار شدیم بعد شام با آهنگ ای یار شروع کردیم ب رقص دونفره داداشیم

یه آتیش بازی دورمون ترتیب داد سوپرایزمون کرد عالی شده تو فیلم بعد رقص دونفرمون

همه اومدن وسط ترکوندیم واقعا با این که تعدادمون 180 نفر بود وسط خالی نبود

 اینقدر شلوغ بود آقاییم میگفت خسته شدم چندتا آهنگ رقصیدیم گفتم بمونیم با همه

 رقصیدیم خیلی حال داد بعد کیکٌ آوردن احسان بهم گفت خانومی ما قراره موقع رقص

چاقو پول بهت ندیم یعنی خودِ احسان پولی نمیده گفتم مگه میشه گفت وایسا بگم فقط تو

وانمود کن ک نمیدونی واست یه گردنبند خریدم وای کلی ذوق کردم گفتم باشه لو نمیدم ک

 میدونم شروع کردم ب رقص چاقو همه شاباش دادن تو آهنگه اول نشد خوب برقصم

پدرشوهر و مادرشوهرمٌ مادرم اینا همه 50 تومنی دادن  بعد احسان اومد وسط جیباشو

تکون داد ک پول ندارم منم ب نشونه قهر پشتمو کردم بهشٌ رقصیدم مثلا من نمیدونم

یکم رقصیدم یه جعبه کادو درآورد گردنبند با پِلاک قلبٌ درآورد منم رفتم پیشش با کمک

خواهرشوهری گذاشت تو گردنم همه تعجب کرده بودنا بعد دستمو بوسید بعدشم پیشونیمٌ بوس

کرد چاقو رو دادم بهش رقصیدیم رفتیم نشستیم کیک ٌ بریدیم و بعدش دوباره رقص

 قاسم آبادیٌ و عربی کردن بعدم عکسٌ باز رقص کردیم داغون شدیم یعنی قبل رقص چاقو

 مامانیم اومد گفت خداروشکر ک بهم رسیدین خیلی مواظبه هم باشین خیلیا همه چی

خوب پیش رفت منو بوسید گفت مواظبه دختره لوسم باشیا بغضم گرفت گفتم مامان تورو

خدا برو داره اشکم درمیاد مامانیم رفت من اشک تو چشام جمع شد اومد پایین

احسان گفت الهام گریه نکن اع اشکمو آروم پاک کرد همه نگاها ب من بود نشد

گریه نکنم آقایی گفت قلقلکت میدما اشکامو آروم پاک کرد آرایشم خراب نشه

خب اینم خلاصه اون روزمون شرمنده طولانی بود

 خواهریا این لحظه رو آرزو دارم واسه تک تکتون

اینم چندتا عکس تا بعد باز میذارم

 با آهنگ ای یار قیصر
عکسا حذف شد






برچسب‌هاعقدمون
پنجشنبه 22 بهمن 1394* 02:50 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()

پنجشنبه 6 اسفند 1394 01:16 ب.ظ
خوش میگذره عروس خانوم؟؟؟؟؟
mino
جمعه 23 بهمن 1394 06:31 ب.ظ
وای عزیز دلم مبارک باشه به پای هم پیر بشید ان شاالله. خیلی واست خوشحالم.مطمئنم زیباترین عروس دنیا شده بودی بااینکه تازه شناختمت ولی خدا خیلی دوستتون داره بابت این عشق پاک که براش صبر کردید وپاداشتون را گرفتید
خانومیه عشقم
جمعه 23 بهمن 1394 02:34 ق.ظ
وایییییی
آجی جونیم چقده قشنگ شدی شوما(ماشاالله)
خوشبخت شین عزیزدلم
جمعه 23 بهمن 1394 01:35 ق.ظ
سلام عزیزم مبارکتون باشه ایشالا به پای هم پیر شید
خیلی خوشگل شده بودی خانوم گل آقا احسانم حق داشته شوکه بشه عزیزم
میشه شماهم به من سربزنی و باهم دوست بشیم خوشحال میشم
عشقتون ابدی گلم