تبلیغات
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥منو اونو روزامون♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ - مطالب مهر 1394













Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥منو اونو روزامون♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ

˙•٠•●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•٠•˙ما نمیتونیم بی هم دووم بیاریم˙•٠•●♥ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ♥●•٠•˙


سلام خواهریا خوبین؟شاید الان بگین ک چرا دلت گرفته همه چی جوره

ک اما نمیدونیین چقد بلاتکلیفی بده احسانم همش سرکاره دلمم گرفته نمیدونم

 قراره چی بشه کی قراره بیان این ک بابامم میدونه باعث شده تو خونه بیشتر

خجالت بکشم غروب یکمی غر زدم واسه خدا ک چی میشه کار ماهم جور کنی

از اینهمه استرس خلاص شم دعامون کنین هنوز هیچ اتفاقی نیوفتاده

خدایا خودت کمکمون کن از این بلاتکلیفی خلاص شیم

خالم خواب دیده از آقابسمل(یه امامزادس ک منو احسان خیلی رفتیم اونجا)

برام چادر گرفته آورده گذاشته رو سرم ب مامانم میگه فک کنم الهام عروس بشه ها

برچسب‌ها
چهارشنبه 15 مهر 1394* 09:00 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()
خبر خوش دارم واستون بابایه احسان اومد دیروز با بابام حرف زد

قربونه بابام برم عصبی نشده گفت من آقایه فلانی ام

دختر شما پسر من همدیگه رو دوس دارن این روزا مزاحم

میشیم ای جووووووووون نه من نه احسان از این سوپرایز

 خبر نداشتیم بابام ب مامانم گفت تو نمیدونستی

الهام دوسته؟گفت میدونستم پسره پسر خوبیه کاریه

اهل قلیونم نیس سالمه بابام عصبی نشد این یعنی

رضایت آخ جونم آخ جوووووووووونم خداروشکر

راستی بابام احسانو میشناسه خدا جونم بابامم

راضیه شکر دیگه ترسی ندارم هول شدما



برچسب‌ها
سه شنبه 14 مهر 1394* 10:39 ق.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()


Free Love Smileysیعنی میشه هفته بعد عروست بشم ؟ :)

ساعته 7:26 دقیقه بیدار میشمو میبینم آقایی سرکار بود بهم اس داده

بهش اس میدمو صبح بخیر میگم سریع زنگ میزنه
همه خواب بودن رفتم

تو حیاط دوباره من  زنگ زدمو گفتم سلام آقایه من فک میکنین صدایه کیو شنیدم

مادرشوهریم
http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_surprised.gif

 از اونور گفت سلاااااااام وااای احسان میخواست اذیتم کنه بیشعوووووووووور خیلی

 خجالت کشیدما
اصن روم نشد حرف بزنم من ک زنگ زدم ب احسان گوشیو داده ب مامانش

 گفتم ببخشید مامان ببخشید تورو خدا خنده امون گرفته بود

منو مادرشوهری کلی خندیدیم باهم
http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_mrgreen.gif بعد حالو احوال کرد و گوشیو داد ب احسان دلم میخواس

 احسانو خفه کنما گفتم آقایی آبروووم رفت گفت میدونم گفتم حسابتو میرسم حالا وایسا کلی

خجالت کشیدما گفت تا یه هفته دیگه شایدم از یه هفته کمتر دیگه زنم میشی مگه چیه آخ این

 پسره پر رو
جلو مامان میگفتا خلاصه کلی نازم دادو قربون صدقه م رفت

 چون شیفت شب بود

رفت لالا کنه همچنان منتظر تاریخ خواستگاری هستیم برایه هفته بعد دعامون کنین

همه چی خوب پیش بره
http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_redface.gif

Free Love Smileys یکسالو 10 ماهگیمون پیشاپیش مبارک احسانم فردا میشه  یکسالو ده ماهFree Love Smileys
برچسب‌هامنو مادرشوهری
دوشنبه 13 مهر 1394* 01:53 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()

http://s6.picofile.com/file/8200984726/nVdGJRCtqNVTDfTRcRq6xg_r.gif 

0520000005200000052000000520000005200000052000000520000005200000

16900000

 

16900000

 0520000005200000052000000520000005200000052000000520000005200000

قالبو عکس دستمون چطوره ممنون از طراح عزیزمناز قالب


برچسب‌ها
دوشنبه 13 مهر 1394* 01:52 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()
تمومه فکرم شده این ک قراره چی بشه خونه مادربزگم نشسته بودم تسبیح رو روی میز دیدم

 برداشتم نیت کردمو ذکر گفتم سرم پایین بود مادربزرگم گفت الهام چرا تو فکر رفته

 گفتم تو فکر نرفتم دارم تسبیح میزنم عزیز جون. مادربزرگمم فهمید تو فکر رفتمو

 تسبیح میزنم گفت اون تسبیح رو از امامزاده امانت گرفتم بزن دخترم خوبه .تویه هر

 ذکرم از خدا از امامزاده احسانمو خواستم .تو خیابون بیشتر از هر وقتی ب زنو شوهرایی

 ک دست تو دستن توجه میکنم امروز آه کشیدمو گفتم خدایا یعنی میشه منو احسانمم ب

 هم برسیم تو دلم گفتم الهی خوشبخت بشین کنار هم .اومدم خونه بازم تو فکر بودم مامانم

 جلو همه گفت چی شده الهام تو فکری ناراحتی گفتم ناراحت نیستم ک سریع خودمو

جمو جور کردمو لبخند زدم امان از دست این بغض ک هنوز تو گلومه هنوز نتونستم

یه دله سیر گریه کنم یا امام حسین من بنده خوبی نبودم تو پیش خدا وساطتمو کن پیش

 خدا عزیزی منو احسانمو قبل از ماه محرمت ب هم برسون ای خدا خستم کم نیاوردم

فقط یکمی دلم تنگه یکمی بی تابم یکمی بغض تو گلومه. قربونه آقاییم برم

 میگه:خانومی من دلم روشنه ما ب هم میرسیم امروز موقع اذان ظهربود داشتیم

میحرفیدیم گفت ایشالا دم اذان منو تو ب هم برسیم حتی شده تو محرمم شد برسیم

منم گفتن ایشالا قبل از محرم ب هم برسیم خدایا دستمو ب سمت تو بلند کردم نذار دست خالی برگردم

خدایا دارم کم میارم اما باز صبوری میکنم من فقط از تو میخوام خداااااااااا

عیدتونم مبارک خواهریا

برچسب‌ها
پنجشنبه 9 مهر 1394* 08:15 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()

ای خدا جونم میشه نگام کنی؟خدایا تمومه اتفاقایه خوب ب دست خودته ک پیش میاد

 تو فالم اومده ک تمومه قلبتو پر از خدا کن تا ب یار برسی خداجونم میدونی قلبم همیشه با یادته خداجونم

 تورو ب بزرگیت تورو ب عشقه علی و فاطمه قسم کمک کن منو احسانم قبل محرم ب هم برسیم

گاهی ناامید شدم ازت کفر گفتم دلتو شکوندم خداجونم تو منو ب کوچیکیه خودم و ب بزرگیه خودت ببخش

خداجونم میدونم ک کمکم میکنی خدایا چیزی نمونده میدونم فقط ب نیم نگاهت نیاز داریم

تا ب هم برسیم چیزی تا قطعی نشه نمیگم بچه ها دعامون کنین حساس ترین و سخت ترین

 لحظه هارو داره میگذرونیم  جز خدا کسی نمیتونه کمکمون کنه خدا جونم با بغض مینویسم با کلی دلتنگی

مینویسم میدونم بنده ی خوبی نیستم واست اما تو منو رها نکن تو کمکمون کن خودت قبل محرم

 دستمونو بذار تو دست هم خودت وصالمونو برسون خدایا نیت کردم

 بعد عقدمون محرم شیرینی و حلوا درست کنم واسه سینه زنات

خداجونم رو نیتم هستما خدااااااا خدا :(

آهنگم با تمومه وجودم تقدیم ب خدا

برچسب‌هانیم نگاهت خدا.
چهارشنبه 8 مهر 1394* 08:53 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()



☆数字★ のデコメ絵文字☆数字★ のデコメ絵文字☆数字★ のデコメ絵文字☆数字★ のデコメ絵文字


゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字تشریف بیارین ادامه゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字

برچسب‌هاتولد عشقمادامه مطلب
چهارشنبه 8 مهر 1394* 10:34 ق.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()
سلام خواهریا整理 のデコメ絵文字 کابلم خرابه نتونستم عکسارو آپلود کنم اما یادم نرفته

ادامه مطالب قراره عکسایه زیادی گذاشته بشه خب از شب جشن بگم

شوهریم رفت آرایشگاه داداشیم اونجا موهاشو مدل داد داداشم نمیدونس


ک آقایه منه
ک غروب منم رفتم آرایشگاه خوشگل کردم حتما از مدل موهام

عکس میذارم خوشمل شدم ب قول آقایی
゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字رفتم خونه لباسمو پوشیدمو پیش ب سوی

تالار تو آسانسور خاله احسانو نی نی کوچولوشو دیدیم سلامو و احوال پرسی کردیم

آقایی تو اتاقک تالار داشت لباسشو عوض میکرد ما مجبورشدیم تنهایی وارد تالار شیم
 
اول مادرشوهریمو دیدیم بغلم کردو بوسیدم بعد باباییو دیدم سلام

کردیمو
مامان مارو راهنمایی کرد پیش خواهرشوهریم ملیحه جون رفتیم پیششون

 نشستیم
تا آقایی اومد پاشدم قربونه قد و بالاش برم顔文字 のデコメ絵文字 سلام کردیمو  نشست کنار مامانیم

بعد داشتیم حرف میزدیم ک یکی از پشت با دستاش چشامو گرفت
یهو پاشدم برگشتم دیدم

مادربزرگ احسان
゜*顔、かわいい*゜ のデコメ絵文字 بغلم کردو بوسیدم فداش شم بعدش ک رفت پسرخاله هایه احسان اومدن

بازم پاشدمو سلامو احوالپرسی تک تک خاله هایه احسانم دیدم خیلی گرم و صمیمی بودن

یکی از پسرخاله هایه احسان هی میرفتو میومد ب احسان میگفت دمت گرم احسان چ

خانومی انتخاب کردی آفرین ب انتخابت خیلی خوبه
顔気持ち*゜ のデコメ絵文字 بعد عروس و دوماد اومدن ماهم ب

 استقبالشون رفتیم همه وایسادیمو خوش اومد گویی آجی مکیال ک عروس خانوم بود منو

 محکم بغلم کرد
عروسو دوماد نشستن یه چند دقیقه گذشت ملیحه گفت

بیا بغل دستم بشین نشستم پیشش بعد شالمو برداشتم ب احسان اشاره دادم موهام گفت

 واااااااااااای چ خوشگله فداش شم اصن حیا نمیکرد ک این پسره با نیش باز
゜*顔、かわいい*゜ のデコメ絵文字 منو نگاه

 میکرد دختر خاله هاش اومدن وسط بعد اومدن دنباله ما ک برقصیم احسان منو بلند کرد

ک بدو بریم وسط برقصیم زیاد شلوغ نبود اول جشن بود من با خجالت رفتم با آقایی

 رقصیدیما
顔文字 のデコメ絵文字 احسانم اینقد ضایع با ذوق منو نگاه میکرد میگفت حواسم ب اطراف بود

همه داشتن مارو نگاه میکردنا  سوژه بودیم شیطووون
゜*顔、かわいい*゜ のデコメ絵文字

 میگفتم برم بشینم میگفت نه خانووم بمون بعد آهنگ تموم شد نشستیم ب احسان عکسو

 یادآوری کردن از مامانم اجازه گرفت رفتیم اونور سالن کسی زیاد نبود کلی عکس

خوشگل گرفتی
م゜*.ピンク.*゜ のデコメ絵文字 البته دوستش از ما عکس گرفت

بعد رفتیم نشستیم ک یکم عروسو دوماد رقصیدن بعدش رفتیم واسه

 شام دوستایه احسان خیلیاشون منو میشناسن ک دختر کی ام اما نمیدونستن احسان

 با منه تعجب کرده بودنااا رفتیم شام احسان کنار من نشست دوستاشو پسرخالش میز

 بغلی بودن اذیتش میکردن میگفتن خاک تو سرت زن ذلی
ل゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字 اون یکی میگفت از

 الان زن ذلیلی کلی خندیدیم از کارشون بعد شام رفتیم وسط با عروسو دوماد همه رقصیدیم

 با مادرشوهریمو خواهرشوهریم رقصیدیم آقاییم داشت با من میرقصید نگام کردو گفت

خدایا شکرت
゜*きゃわ*゜ のデコメ絵文字شوهر خاله احسان گفت دست مادرشوهرتو بگیر آوردمش وسط رقصیدیم

دست منو احسانو گرفت مکیال ب فیلمبردار گفت فقط از ما بگیره یه تکیه فیلمودستشو

شبیه قلب کرد جلو ما 
整理 のデコメ絵文字 بعد یهو دوسته دوماد جو زده شد همون لحظه اومد دسته

 منو احسانو گذاشت تو دسته هم دستمونو برد بال
ا 顔気持ち*゜ のデコメ絵文字خخخخخ کلی خجالت کشیدماا

 ولی صحنه باحالی بود آقاییم دستش دورم


بود اذیت نشم
برای رقص حنا مکیال منو برد گفت جلوتر از همه برقص

 من جلو رقصیدم بقیه  پشتم دیگه جزئیاتشو قشنگ نگفتم اتفاقایه مهموگفتم

آخه خیلی طولانی میشه منتظر عکس باشیناااا راستی آقاییمم مارو تا دم

در تالار برد قربونش برم بچه ها واسمون دعا کنین یه اتفاقی افتاده

 امیدواریم همه چی درست شه





برچسب‌هاعروسی.خدایاشکرت.خدایا وصالمون
یکشنبه 5 مهر 1394* 07:50 ب.ظ*الهامِ احسانِش - نظرات()